تبلیغات
وبلاگ شهید حاج اسماعیل فرجوانی
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ شهید حاج اسماعیل فرجوانی


بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب اسماعیل فرجوانى فرزند محمد جواد، اول با یاد خدا و سلام بر رسولانش بالاخص محمد بن عبدالله(ص) و سلام بر ائمه اطهار و حضرت فاطمه زهرا(س) و درود بر رهبر عظیم و عالیقدر مسلمین در زمان حال امام خمینى و دعاى خیر و رحمت براى كلیه شهداء و مفقودین و كسانیكه به حق در راه اسلام عزیز جان باخته‌اند و امید شفاء یافتن مجروحین و معلولین و آزادى اسراى انقلاب اسلامى در تمام گیتى

 



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهید فرجوانی، 
برچسب ها :

مادران شهدا                                                                    

همیشه می گفت : خوشا به حال کسانی که مفقودالاثر و مفقود الجسد هستند. هر شب جمعه حضرت زهرا (س ) خودش به دیدن آن ها می رود. بالای سرشان می نشیند، خوشا به حالشان که خانم را می بینند. آن وقت مادرها همه اش بی تابی می کنند که چرا شهیدمان را نیاوردند بگو آخه مادر جان تو بروی بالای سر پسرت بهتر است یا خانم فاطمه زهرا (س ) ؟می گفتم :

-         خب معلومه حضرت زهرا (س ) .

-         پس هیچ وقت فکر نکنی اگه من مفقود الاثر شدم چرا نیامدم اجازه بده بی بی دو عالم بیاید بالای سرم .

برای خودش این سفارش را می‌کرد اما نمی‌گذاشت هیچ یک از بچه های گردان کربلا پیکر مطهرشان توی خط بماند. گاهی طناب می بستند به پیکر شهید و روی زمین می‌کشیدند و عقب می آوردند. تا در خط نماند. می گفتم :

-         مادر این جوری که پیکر شهید آسیب می بیند .

-          مادر این پیکر تکه تکه شده به دست مادر شهید برسد و بتواند صورت پسرش را ببیند بهتر است تا ما در مقابل مادر شهید بگوییم شرمنده ایم ما سالم و سلامت آمدیم و پسرت شهید شد و ما حتی نتوانستیم جسم بی جان او را برای تو بیاوریم.

همیشه حواسش به رزمندگان گردان و حتی خانواده هایشان بود. گاهی وقتی از طرف لشکر هدیه ای به او می دادند آن را به خانواده رزمندگان یا شهدای گردان هدیه می‌کرد. یک بار که یک فرش به او هدیه داده بودند خبردار شد که یکی از بچه های گردان صاحب فرزند شده و در خانه اش فرش ندارد آن فرش را به عنوان هدیه تولد به خانواده اش هدیه داد. با این که خودش  به آن فرش احتیاج داشت .

مادر شهید 



نوع مطلب : کتاب شهید فرجوانی(رازهای نهفته، روایت فرجوانی)، 
برچسب ها :

با سلام خدمت شما کاربر گرامی

به عنوان نمونه چندین خاطره از خاطرات درج شده در کتاب رازهای نهفته، روایت فرجوانی را در این وبلاگ درج خواهیم کرد.

انشاءالله ما را از درج نظرات خود بی نصیب نفرمایید.


بچه های قرآن

من در روستای باغ بهادران اصفهان متولد شدم. 11 ساله بودم که دوست داشتم با مرد مؤمنی ازدواج کنم بالاخره بعد از کلی دعا کردن و متوسل شدن به حضرت زهرا (س) به واسطه همسایه‌مان با جواد آقا ازدواج کردم. جواد آقا ساکن اهواز بود و برای انجام کاری به خانه همسایه‌مان آمده بود بعد از مراسم عقد و ازدواج برای همیشه به همراه ایشان به اهواز آمدم 2 سال بعد یعنی در 6 آذر سال 1341 همزمان با اذان صبح خداوند اسماعیل را به ما عطا کرد. جواد آقا تک پسر خانواده بود و قاعدتاً پسرش اسماعیل برای خانواده فرجوانی عزیز بود. سر اسماعیل که باردار بودم با چند خانم دیگر کلاس آموزش قرآن می‌رفتم من و همه آن خانم‌ها به فاصله‌ی یک ماه تا چهل روز صاحب پسر شدیم و به برکت قرآن همه آن‌ها در راه دفاع از اسلام شهید شدند. شهید علیرضا چهرازی، شهید محراب فخوری و شهید نادر یزدانیان فرزندان همان جلسه قرآن بودند. بعد از اسماعیل خداوند 4 فرزند دیگر به من هدیه داد ابراهیم، نسرین، ندا و نادیا .

جواد آقا نجار بود و تمام تلاشش را به‌کار می‌برد تا بچه ها با لقمه حلال بزرگ شوند هر ‌دو ‌نفرمان خیلی مراقب تربیت شان بودیم نمی‌گذاشتیم در کوچه بازی کنند خودمان هم بازی شان می شدیم عمه‌هایشان هم مثل پرستاری دلسوز مراقب بچه‌ها بودند تا بزرگسالی اجازه ندادند بچه ها سختی بکشند یا احساس کمبود کنند.

"  مادر شهید  "




نوع مطلب :
برچسب ها :
به همت مؤسسه معراج اندیشه پویا کتاب شهید فرجوانی نیز به چاپ رسید.





نوع مطلب :
برچسب ها :



 

 
نرم افزار کهکشان هشتم ویژه میلاد امام رضا (ع) با امکانات زیر طراحی و تولید شده است.
طراحی و تولید : سایت شیعه ها
امکانات نرم افزار :
ز یارت آنلاین حرم مطهر
مقالات پیرامون امام هشتم
بخش ویژه موبایل
و …
حجم فایل : ۱٫۶۶ مگابایت
 

 





نوع مطلب : دانلود رایگان نرم افزارهای مذهبی، 
برچسب ها :
 

با سلام و عرض ادب

 به همت مؤسسه ی معراج اندیشه ی پویا دو كتاب دیگر به چاپ رسید

كتاب شهید معینیان و كتاب شهید غلامی

منتظر درج تصاویری از این كتب باشید

انشاءالله

جهت كسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن 2216114-0611 تماس حاصل فرمایید

در پناه حق باشید 

تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comوبلاگ شهید معینیان تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com


تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.comوبلاگ شهید غلامی تصاویر زیباسازی وبلاگ ، عروسك یاهو ، متحرك             www.bahar22.com









نوع مطلب :
برچسب ها :

یکی از روزها در سنگر نشسته بودیم که ناگهان دیدیم شهید حاج اسماعیل فرجوانی پرید در سنگر. بچه ها یک لحظه جا خوردند. گفتند: که چه شده است؟ حاجی نفس عمیق کشید و گفت اول قدری آب به من بدهید که من رفتم و قمقمه ام را آورده و به او آب دادم. پرسیدم: اسماعیل چی شده؟ اوگفت بچه ها آن ها را تارو مار کردند. شب بیست و نهم اسفند ماه سال شصت تعدادی از بچه ها در محاصره عراقیها گیر افتاده بودند که حاجی و نیروهای گردان آن ها را از محاصره عراقیها آزاد کرده بودند. حاجی یک بیسیم عراقی در دستش بود که نشانه آن بود که به عراقیها رسیده و آن ها را تارو مار کرده است. 

ناصر سخراوی همرزم شهید

 




نوع مطلب : شهید فرجوانی، 
برچسب ها :

اسماعیل 20 سالش بود که فرمانده گردان نور شد و برای اولین بار سال 61 در عملیات فتح المبین با فرماندهی همین گردان توانست موفق عمل کند . او سن کمی داشت ولی جرأت و جسارتش او را بزرگ کرد . در عملیات ها همیشه سعی داشت خط اول باشد . تقریباً به جرأت می توان گفت گردان نور که بعدها به گردان کربلا تغییر نام داد در اکثر عملیاتها خط اول حمله بود و پیروز میدان.





نوع مطلب : شهید فرجوانی، 
برچسب ها :
من و اسماعیل مدرسه راهنمایی و دبیرستان سعدی را با هم بودیم. ارتباطمان به خاطر فعالیت‌های انقلابی و پخش اعلامیه خیلی نزدیک بود بعد از انقلاب و شروع جنگ این ارتباط تنگ‌تر شد. فکر می‌کردم اسماعیل را می‌شناسم اما اتفاق آن روز باعث شد او را بیشتر بشناسم . اسماعیل با وجود کمی سن فعالیت زیادی داشت وقتی عراق در 75 کیلومتری اهواز در منطقه دب حردان مستقر شده بود، اسماعیل شب‌ها به همراه بچه‌های سپاه در جنگ‌های چریکی شرکت می‌کرد بعضی وقت‌ها از سه راهی خرمشهر تا مسجد جواد الائمه در محله پاداد را پیاده طی می‌کرد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهید فرجوانی، 
برچسب ها :
شنبه 14 آبان 1390 :: نویسنده : مؤسسه فرهنگی هنری معراج اندیشه پویا2216114-0611       

 

 

بچه‌ی سر به راهی بود. درسش هم بد نبود، گاهی خوب، گاهی هم تنبلی می‌کرد خوشحال بودم که تحت کنترل خودم است و سرو گوشش نمی‌جنبد. اما این آرامش خیلی دوام نیاورد. کلاس ششم بود که رفتارش تغییر کرد دیر می‌آمد و زود می‌رفت سرش توی لاک خودش بود. دیگر آن اسماعیل همیشگی نبود، هر چه تلاش کردم سر از کارش در بیاورم موفق نشدم تا این‌که یک‌روز مثل دفعات قبل آمد خانه با عصبانیت دستش را کشیدم و نشاندمش کنار خودم و گفتم:



ادامه مطلب


نوع مطلب : شهید فرجوانی، 
برچسب ها :
پنجشنبه 12 آبان 1390 :: نویسنده : مؤسسه فرهنگی هنری معراج اندیشه پویا2216114-0611       

فرمانده گردان کربلا ازلشکر7ولی عصر(عج)(سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)

در طلوع فجر ششم آبان ماه سال 1341 ه ش در خانواده ای مؤمن و متعهد طلوع کرد، کودکی را با تحصیل و انس با قرآن و جلسات مذهبی در کنار خانواده گذراند، وجودهمسایگانی عالم و روحانی در پرورش روحی و معنوی اش تأثیر به سزایی داشت، در کنار تحصیل برای خود در آمدی از کار در کارگاه نجاری داشت که روح استقلال و اتّکا به خداوند را در او پرورش می داد.



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :