تبلیغات
وبلاگ شهید حاج اسماعیل فرجوانی - بچه های قرآن(از کتاب رازهای نهفته،روایت فرجوانی)
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
وبلاگ شهید حاج اسماعیل فرجوانی

با سلام خدمت شما کاربر گرامی

به عنوان نمونه چندین خاطره از خاطرات درج شده در کتاب رازهای نهفته، روایت فرجوانی را در این وبلاگ درج خواهیم کرد.

انشاءالله ما را از درج نظرات خود بی نصیب نفرمایید.


بچه های قرآن

من در روستای باغ بهادران اصفهان متولد شدم. 11 ساله بودم که دوست داشتم با مرد مؤمنی ازدواج کنم بالاخره بعد از کلی دعا کردن و متوسل شدن به حضرت زهرا (س) به واسطه همسایه‌مان با جواد آقا ازدواج کردم. جواد آقا ساکن اهواز بود و برای انجام کاری به خانه همسایه‌مان آمده بود بعد از مراسم عقد و ازدواج برای همیشه به همراه ایشان به اهواز آمدم 2 سال بعد یعنی در 6 آذر سال 1341 همزمان با اذان صبح خداوند اسماعیل را به ما عطا کرد. جواد آقا تک پسر خانواده بود و قاعدتاً پسرش اسماعیل برای خانواده فرجوانی عزیز بود. سر اسماعیل که باردار بودم با چند خانم دیگر کلاس آموزش قرآن می‌رفتم من و همه آن خانم‌ها به فاصله‌ی یک ماه تا چهل روز صاحب پسر شدیم و به برکت قرآن همه آن‌ها در راه دفاع از اسلام شهید شدند. شهید علیرضا چهرازی، شهید محراب فخوری و شهید نادر یزدانیان فرزندان همان جلسه قرآن بودند. بعد از اسماعیل خداوند 4 فرزند دیگر به من هدیه داد ابراهیم، نسرین، ندا و نادیا .

جواد آقا نجار بود و تمام تلاشش را به‌کار می‌برد تا بچه ها با لقمه حلال بزرگ شوند هر ‌دو ‌نفرمان خیلی مراقب تربیت شان بودیم نمی‌گذاشتیم در کوچه بازی کنند خودمان هم بازی شان می شدیم عمه‌هایشان هم مثل پرستاری دلسوز مراقب بچه‌ها بودند تا بزرگسالی اجازه ندادند بچه ها سختی بکشند یا احساس کمبود کنند.

"  مادر شهید  "




نوع مطلب :
برچسب ها :